زندان
در زندگي همه ما آدم هايي هستن که نمي تونيم نسبت بهشون خنثي باشيم. مثلا توي مهموني اگه اون ها هم باشن خودبخود تموم رفتارهامون با توجه به اونها شکل مي گيره، اگه نگاهشون کنيم يني بهشون توجه کرديم ، اگه نگاهشون نکنيم باز هم يني بهشون توجه کرديم. اگه سر يه موضوع باهشون موافق باشيم يني برامون مهمن و اگه مخالفت کنيم يني برامون مهمن که داريم باهشون مخالفت ميکنيم. صرف نظر از احساسي که به اين آدم ها داريم ، احساسي که ميتونه خيلي متنوع باشه ، از عشق تا حسادت و رقابت يا احترام اين آدم ها براي ما پشت ديوار شفافي زندگي مي کنن که مانع از ايجاد دوستي ميشه. اين آدم ها سهم بزرگي در شخصيت ، تصميم ها و نوع رفتار ما دارن. در زندگيمون هميشه حواسمون به اينجور آدم ها هست... اين ديگراني که شايد خيلي بيشتر از خود ما در شکلدهي به هويت و زندگي ما نقش دارن... ما اسير اينجور آدم ها هستيم... اسير زنداني با ديوار هاي شيشه اي.