امروز عجیبترین روز تو زندگیه منه. یه روز غیر قابل تصور. روزی که نمیدونم بخندم یا بشینم گریه کنم.
حس عجیبی دارم. هم ذوق دارم هم ته دلم غمگینم.
پاییزه و من دوس داشتم کاش همه چی دوباره از اول که یه روزی مثل امروز بود شروع میشد.
از همون روزی که زندگیم هیجان انگیز شد و شور خاصی پیدا کرد.
ولی نمیشه. نمیشه بهترین روزای عمرتو دوباره تجربه کنی و لذت ببری.
زندگی داره میره کسی هم نمیتونه جلوشو بگیره.
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:46 توسط غزل
|